عشق
بنام خداوند خالق جان آغازگر هرچه عشق است در جهان
ما را از عشق چه نسیب بوده است.گوی؟ ز این هرکس تعبیری کرد در روان
یکی گفت عشق عشق است و آن دیگری ندانست تعریف کندش بزبان
راست است بزبان تشریح نخواهد شد دوستت دارم برنیاید ز دهان
ز هزار یکی ندانست وصف عشق تو چه دانی.تعبیر توانی کرد.هان؟
زیبایی را چشم بیند و عشق را دل صدای عشق ز دل آید نه بیان
در همه دنیا عشق است و راستی.بس و نه چیز دیگر به جای از انسان
خوب باش و دوست بدار ای دل که گویند مهربانان جا باز کنند در دوستان
خوبان فقط به یاد مانده اند ای گل خوارها آمدند و رفتند ز دوران
گر یک قرص نان داری دو نیمش کن خویش یک نیم و نیم دیگر عزیزان
بنمایان کوی دوست را. الهی با جان تا به سرایش روم دوان
در همه عالم افتخارست ای دل دل سر کوی جان دهی به جانان
من تو را دوست دارم در همه عالم همه کسی و بهترین در کسان
ز پر رویی ندان خواسته ام که ما شنیده ایم کرم دوست مهربان
گر تمنای بوسه داریم نگیر خرده بر ما که عاشقیم و جوان
شراب ما صورت توست و جام آن زیبا گود ماه رویت.زنخدان
(ع.الف.عاشق)
